زمین پس از ما
6 ساعت پس از ما
شب در اروپا فرا مي رسد. آخرين نيروگاه هاي برقي خاموش مي شوند. قرون وسطايي ديگر فرا مي رسد. . بسياري از جانوران خانگي در منازل زنداني شده اند و از گرسنگي در حال مرگ هستند. موج قطع برق به پارک ها، مناطق حفاظت شده و باغ وحش ها هم رسيده است. حالا موجودات زنداني شده در آن محيط ها، به دنياي تازه اي قدم مي گذارند و البته با خطرهاي تازه اي رو به رو مي شوند. ابري از گاز کلر که به دليل سرنگون شدن يک قطار به وجود آمد، گروهي از آهوان را از بين مي برد.
مشکلاتي در کارخانه هاي توليدات شيميايي به وجود مي آيد. به دليل قطع برق، گازها شروع به غليان مي کند. بعضي از گازها از بين مي روند. بسياري از آنها به وسيله سامانه حفاظتي آتش مي گيرند و سوخته مي شوند، اما برخي از آنها خارج شده و بر روي زمين به راه مي افتند و تنها يک جرقه مي تواند انفجار مهيبي را به وجود آورد. اين نوع انفجارها در نقاط مختلف دنيا صورت خواهد گرفت؛ به ويژه در محل هايي که تأسيسات توليد گازهاي قابل اشتعال و انفجار وجود دارد. انفجارها به تدريج شدت مي گيرد.
سه روز پس از ما
به دليل عدم حضور و کنترل انسان، اينک بيشتر خودروها به آهن پاره هايي بي مصرف تبديل شده اند. گازهاي سمي اينک به شهرها رسيده اند و دنياي جديد را آلوده مي کنند.
ساعت "بيگ بن" که در لندن وقت جهاني را نشان مي دهد، بايد هر سه روز يک بار با دست کوک شود. بدون حضور انسان، اين ساعت براي آخرين بار زنگ مي زند و وقت را اعلام مي کند. زمان و تاريخ بشر به کلي متوقف شده است، اما زندگي در زمين ادامه دارد.
برخي از نورهايي که انسان روشن کرده بود همچنان فعالند، اما آنها هم به زودي خاموش خواهند شد. در نيروگاه هاي اتمي هنوز لامپ ها کار مي کنند. موتورهاي ديزلي همچنان به صورت اضطراري فعاليت دارند؛ اما چنان چه به زودي برق به نيروگاه نرسد، اتفاق فاجعه براي رخ خواهد داد. اين اتفاق در رآکتور صورت نمي گيرد، بلکه در مخزن زباله هاي اتمي رخ خواهد داد. سوخت اتمي پس از استفاده، در استخرهاي ويژه اي به صورت سرد نگهداري مي شود. اتم ها همچنان به فعاليت ادامه مي دهند و گرما و پرتوهاي راديواکتيو توليد مي کند. زباله ها در مخزن هاي خاصي در اين آب نگهداري مي شود. اين پسمانده بسيار خطرناک است. آنها را بايد چند سال در آب سرد نگهداري کرد تا از هم نپاشند و توليد راديواکتيو را خاتمه دهند. چنين نيروگاه هاي هسته اي امروزه در تمامي کشورهاي پيشرفته جهان فعالند. به طور مثال در کانادا 11 نيروگاه در آمريکا 75 نيروگاه هسته اي وجود دارد. تا زماني اين مخازن امنيت دارند که ژنراتورها با توليد برق بتواند آب را سرد نگهدارند. ولي اگر آنها سوخت نداشته باشند، از کار مي افتند.
.
چهار روز پس از ما
سگ هاي نازنازي که خانواده هاي ثروتمند آنها را با بهترين مواد غذايي تغذيه مي کردند، حالا به دنبال يک لقمه غذا آشغالداني ها را زير ورو مي کند. پس از ما حيواناتي زنده مانده اند. تنها يک ميليارد و 400 ميليون رأس گاو در زمين زندگي مي کنند. حالا ما نيستيم و به طور مثال تنها در آمريکا 90 هزار گاو مثل هميشه نمي تواند به محل تغذيه در گاوداري هدايت شوند.
برق که قطع شده و حالا آب هم در دسترس آنها نيست. پس مرگ، در چند روز آينده به سراغشان خواهد آمد. به دليل نبود برق، قفل درهاي برقي باغ وحش ها کار نمي کند و اين کار باعث مي شود حيوانات بزرگ بتوانند از زندان قفس ها خود را رها کند. ولي بيشتر جانوران کوچک و ناتوان در قفس هاي خود خواهند مرد. يک فيل به طور معمول 180 کيلو گرم غذا در روز مصرف مي کند. خيلي سخت خواهد بود در شهر اين حجم از غذا را براي خود پيدا کند. حيوانات درنده هم با بيرون آمدن از قفس ها شروع به گردش در محيط اطراف مي کنند. اما شکار در شهر چندان ساده نيست. تا آنها دنبال غذا هستند، پرنده ها به مناطق مورد علاقه شان کوچ مي کنند. آنها بدون حضور انسان مي توانند بهتر راه خود را بيابند. آسمان خراش هايي که ما مي سازيم، سد راه سفرهاي آنان است؛ نه فقط به دليل بلندي ساختمان ها بلکه شيشه هاي آنها، سدي از آينه ها با بازتاب هاي مزاحم را براي پرندگان به وجود مي آورد. براي مثال تنها در سال گدشته در آمريکا بيش ار 100 ميليون پرنده در اثر برخورد با شيشه ساختمان ها جانشان را از دست دادند.
شب هاي پرندگان مسير خود را از طريق ستارگان انتخاب مي کنند. انسان ها در شهرها براي مقابله با تاريکي از لامپ هاي زيادي استفاده مي کردند. نور اين لامپ ها باعث گمراهي پرندگان زيادي مي شد و حتي براي برخي مرگ به همراه داشت. حالا آنها مي تواند از بين شهرهاي تاريک و خاموش عبور کنند. پس امسال در محل کوچ پرندگان تعداد بيشتري نسبت به سال هاي قبل حضور خواهند داشت.
در شهرها، سگ هاي خانگي ديگر آن حيوانات لوس نيستند و براي به دست آوردن غذا مانند حيوانات وحشي عمل مي کنند. سگ ها گروه گروه مي شوند و جنگ براي بقا بين آنها در مي گيرد. آخرين بار اتفاقي در سال 2005 صورت گرفت. گردباد کاترينا در نيواورلئان همه چيز را به هم ريخت و سگ ها شروع به شکار دسته جمعي کردند. ما حدود 400 نوع سگ داريم که بعضي از آنها نه زور دارند و نه هيکل مناسب تا در اين نبرد مقاومت کند. سگ ها هم مثل گرک ها شروع به کشتار هم نوعان خود مي کنند. بعد از چند هفته، سگ هاي کوچک از بين خواهند رفت.
يک هفته پس از ما
ژنراتورهاي ديزلي در نيروگاه هاي هسته اي خاموش مي شوند. آب سرد به استخر نمي رسد و دماي آن افزايش پيدا مي کند. يک هفته لازم است که آب تبخير شود. ديگر کسي نيست که جلو اين کار را بگيرد. اثر آن چه اتفاق خواهد افتاد، 500 برابر بمب اتمي هيروشيما خواهد بود.
10 ماه پس از ما
بهار جايگزين زمستان مي شود. درختاني که کنار نيروگاه هاي هسته اي هستند، ديگر نمي توانند رشد کنند. اما درنقاط دور از نيروگاه هاي هسته اي مناطقي وجود دارند که بار ديگر زندگي را از سر مي گيرند. باران، آثار راديواکتيو را از برگ درختان پاک کرده و با آب به زمين فرو مي رود. بزرگ ترين خطري که مي توانست طبيعت را از بين ببرد، ديگر وجود خارجي ندارد. ديگر انسان ها نيستند که جانوران با چرخ ماشين ها له کنند. کسي نيست که آنها را شکار کند. حيوانات شروع به توليد مثل مي کنند و در مناطقي ظاهر مي شوند که در گذشته در آنجاها ديده نمي شدند.
11 ماه پس از ما
يک سال پيش که خودروها هنوز در جاده ها در حال تردد بودند، روزانه 7 ميليون تن دي اکسيد کربن در جو رها مي کردند. اين رقم بسيار بالايي است. دي اکسيد کربن يکي از مهم ترين دلايل گرم شدن زمين به شمار مي رود. اما در اين زمان دي اکسيد کربن زودتر مي تواند تبديل به اکسيژن شود. اينها دليل آمدن بهار است. براي رشد گياهان و درختان، دي اکسيد کربن لازم است. آنها از هوا آن را مي گيرند و جو آلوده را پاک مي کنند. يک هکتار جنگل مي تواند آلودگي ايجاد شده توسط 5 خودرو را پاک کند. اما اين بهار، بهاري است که طبيعت مي تواند در آن نفسي تازه کند. در 10 هزار سال گذشته، اين ما بوديم که قانون خودمان را به طبيعت اعمال مي کرديم. اينک با عدم دخالت انسان، طبيعت، خود زندگي را از سر مي گيرد. در ميليون ها کيلومتر زمين آسفالت شده در شهرها و بيابان ها ، به تدريج سبزه هايي که ما انسان ها آنها را علف هرز مي ناميم، مي رويند. همين علف هاي هرز هم اکسيژن توليد مي کنند.
5 سال پس از عدم دخالت انسان ها، علف ها همه جاده ها و زمين را فرا مي گيرند. بعد از 10 سال، زمين هاي فوتبال کاملاً به زمين هايي با چمن طبيعي تبديل مي شوند. بعد از 15 سال، درختاني در محل بازي بچه هاي ما شروع به رشد و نمو مي کنند. درختاني که باد، دانه آنها به محيط مساعد رشد رسانده است. اين همه رستني ها کمک مي کنند که طبيعت گازهاي سمي و مضر مثل دي اکسيد کربن را از بين ببرد.
سال به سال، نشانه هاي حضور انسان از زمين محو مي شود. ما حتي فضا را هم محلي براي پراکندن ساخته هاي خودمان ساختيم و حالا حتي خاطره اين که انساني بر روي زمين بوده، در حال فراموشي است.
30 سال پس از ما
شب تنها نوري که زمين را روشن مي کند، ماه و ستاره ها هستند. زماني ما نوري را درست کرديم که به طور دائم از فضا هم قابل مشاهده بود. در شب هاي اخير، شهاب سنگ هاي عجيبي به زمين مي افتند. البته بخش کوچکي از آنها به زمين مي رسند. آنها شهاب سنگ هاي معمولي نيستند. آنها تنها بازمانده هاي عصر فضا هستند. حال طبيعت به مرکز تمدن ها حمله ور مي شود: به جنگل هاي ساخته شده از آهن و سيمان. نابودي آسمان خراش هاي ساخته شده توسط ما، شروع مي شود. اما زندگي در شهرها ادامه دارد. سگ هاي وحشي در حال حکمراني هستند. گياهان در هر جايي وجود دارند و دانه هر رستني در هر جايي مي تواند سبز شود. طبيعت شهر به شهر زمين هاي خودش را پس مي گيرد. طبيعت آهسته و با صبر و حوصله، بِتُن را هم از بين مي برد.
ساختمان هاي شيشه اي روزگاري نشان پيشرفت محسوب مي شدند تنها در يکي از اين آسمان خراش ها در نيويورک، بيش از تمامي شيشه هاي توليد شده در تمدن روم، شيشه به کار رفته است. بعد از سي سال، استحکام گيره ها از بين رفته و شيشه هاي اين آسمان خراش ها يکي بعد از ديگري فرو مي ريزد.
رنگ روي فلزات از بين رفته و ماشين آلات و ديگر وسايل فلزي در معرض آب و تابش آفتاب و غيره در حال نابودي اند. اما همه آثار به جا مانده از انسان به اين راحتي نابود نخواهند شد. اجسام پلاستيک به راحتي از ميدان نخواهند رفت. آنها در برابر اين پديده ها مقاومت مي کنند. اما آنها هم يک دشمن دارد: آتش.
آتش و آتش سوزي ها همه چيز را در مسير خود نابود مي کنند و پلاستيک هم جزو آنهاست. آتش محل هاي زيادي را از بين مي برد.
بيش از دويست سال ما از سوخت فسيلي استفاده و دي اکسيد کربني را توليد کرديم که به صورت باراني برمي گردد که مي تواند هر بتني را از بين ببرد. ساختمان هاي زيادي را از بتن ساختيم. اينک حيوانات در اين ساختمان هاي بي در و پيکر که روزگاري ما هزينه زيادي براي ساختشان خرج کرديم، لانه مي کنند. ولي اين ساختمان ها براي مبارزه با طبيعت ساخته نشده اند و بدون مراقبت هاي دائمي ما، توان بر پا ايستادن را ندارند و زنگ زده اند. باران و برف به لايه لايه ساختمان ها نفوذ مي کند و استحکام آنها را از بين مي برد. وقتي آهن زنگ بزند، حجمش زياد مي شود و به اين ترتيب ديوارها شروع به ترک خوردن مي کنند. و مثل سرطان که از داخل بدن را از بين مي برد، اين پديده ساختمان ها را از داخل خراب مي کند. ديگر کسي نيست که جلو اين خرابکاري را بگيرد تا عمر مفيد ساختمان ها افزايش يابد. آب به داخل شيارها نفوذ مي کند و يخ زدن آب، جريان تخريب را افزايش مي دهد. سرما و گرما به ترتيب در تخريب سهم خود را ادا مي کنند. ساختمان هاي عظيمي که ما فکر مي کرديم پس از ما جاودانه مي مانند، تنها صد سال مي توانند دوام بياورند و کم کم فرو مي ريزند. زمين، ديگر يادگاري هاي ما را در بر مي گيرد.
در روزگاري که ما بوديم، از قدرت هاي طبيعي براي منافع خودمان بهره مي گرفتيم؛ اما اينک اين قدرت ها در جهت محو آثار ما به کار مي روند.
120 سال پس از ما
ديگر آن آسمان خراش هاي غول پيکر به مخروبه هاي غير قابل تصوري تبديل شده اند. از ديوارهاي بتني ديگر اثر قابل توجهي نمانده است. با نبودن اين سدهاي مصنوعي، هوا مي تواند به طور طبيعي جا به جا شود و به اين ترتيب تغييرات آب وهوايي به وجود مي آيد. در زماني که ما بر روي زمين زندگي مي کرديم 95 درصد گرماي خورشيد جذب آسفالت هاي خيابان ها مي شد. گرما در داخل شهرها در مواردي 10 درجه بيش از دما در جنگل بود. اينک که ما نيستيم، خيابان ها آسفالت را گياهان و درختان پوشانده اند و اين باعث افت دما مي شود.
140 سال پس از ما
اينک بسياري از جانوراني که در برخي نقاط دنيا نسل شان توسط آدميان منقرض شده بود، از ديگر نقاط به آنجا مي آيند. به طور مثال، در بسياري از شهرهاي اروپاي مرکزي و غربي، نسل گرگ از بين رفته بود. اينک پس از 120 سال، هزاران گرک در شهرهاي مختلف اروپا به شکار مشغولند؛ گرگ هاي که از اروپاي شرقي به آنجا آمده اند. در دنياي جديد، شهرها شکارگاه هاي خوبي به شمار مي روند.
230 سال پس از ما
آثاري که ما براي خود نمايي ساخته بوديم، به تدريج از بين رفته اند. برج ايفل که روزگاري نماد فرانسه بود، اينکه با از بين رفتن رنگ آن و نفوذ آب، به تدريج زنگ زده و فرو پاشيده است. مجسمه آزادي در نيويورک هم مخروبه اي بيش نيست.
در آمريکاي جنوبي هم آثار وجودي انسان از بين رفته است. جنگل همه جا را فرا گرفته و برگ درختان طي قرن گذشته به تدريج تمام نشانه هاي وجود بشر را در زير خود پنهان کرده و از بين برده است. اما در ميان تمامي آثار ما، چيزهاي عجيبي هنوز به جا مانده: فلزات ضدزنگ و وسايل پلاستيکي.
1000 سال پس از ما
پاريس و نيويورک که ديگر نمادي ندارند، گرچه نشانه هاي کوچکي از برج ايفل و مجسمه آزادي هنوز ديده مي شود. اما طبيعت آنها را هم از بين خواهد برد.
25 هزار سال پس از ما
زمين در مسيري قرار گرفته که در فاصله دورتري از خورشيد قرار گرفته است. دوران يخبندان جديد آغاز مي شود. نيم کره شمالي را يخ در بر مي گيرد. کوه هاي يخ به طرف جنوب حرکت مي کنند و در مسير خود همه چيز را از بين مي برند. دوران يخبندان همه آثار انسان را از بين خواهد بد.
سياره زمين چهار و نيم ميليارد سال عمر دارد. تاريخ وجود انسان ها همچون لحظه روشنايي يک برق در تاريکي شب بر سياره زمين است. اما اين لحظه گذرا در تاريخ زمين، تغييرات زيادي را به وجود آورده است. ما ظرف تنها 10 هزار سال توانستيم نيمي از درختان اين سياره را نابود کنيم. اگرما نباشيم، طبيعت مي تواند پس از 500 سال خرابکاري انسان را جبران کند. ما مسير رودها را عوض کرديم. ظرف 200 سال، هزاران سد از بين رفتند. ما در زمان زندگي بر روي زمين، با توليد مقدار زيادي دي اکسيد کربن جو را آلوده کرديم. ولي گياهان، رودها و اقيانوس ها توانستند در غياب ما جو زمين را پاکيزه و سالم کنند. زمين توانست حتي آثار راديواکتيو توليد شده را از بين برده وجان هزاران هزار جانور را نجات دهد.
اين سياره توانست تمام زباله هاي به جا مانده از ما را از بين ببرد. اين سياره مي تواند خود را پاک سازي کند اگر ما مزاحمش نشويم.اين يک پرواز تخيلي بود تا بتوانيم از ارتفاع نگاه کنيم و به اين سؤال جواب دهيم که رابطه بين ما و زمين چگونه است؟
پاسخ اين است:زمين بدون ما مي تواند زنده بماند، ولي ما بدون زمين نه.
پينوشتها:
1-اين مقاله بر مبناي فيلمي مستند که اخيراً از تلويزيون روسيه پخش شده،نوشته شده است.
منبع:نشريه دانشمند -ش 548
برای شناسوندن خودمون نه می خوایم پر حرفی کنیم و نه خودستایی !!