نتایج انتخاب لوگوی برتر ...

سلا م به همه ی هم کلاسی های عزیزم .

بعد از کش و قوس های فراوان و انواع ضربات سر و کله از جانب دوستان به یکدیگر ، در یک حضور حماسی و چند ده نفره (!!) برترین لوگوهای تاریخ داروی تهران ( به ضم اکثر کارشناسان داخلی و خارجی ) به نظر سنجی گذاشته شدند و بهترین بهترین ها  با نظر خود شما دوستان گرامی  مشخص شد . فوقع ما وقع ... 

لوگوی  ۴

 

ریز نتایج رو  هم در ادامه مطلب ببینید .

با تشکر خیلی فراوان از همه ی کسانی که زحمت کشیدند و لوگو طراحی کردند  

خانم های عزیز و گرامی :

سارا روستایی - شبنم میرفندرسکی -مژده گوهری - فاطمه امامی

و دوست گل خودم امیر حقیقی عزیز  

حتما ایشالله کیفیت اصلی این لوگو در اختیارتون قرار خواهد گرفت ..

اما فعلا یه چندتا مرسی داریم که حتما باید گفته بشه .

مرسی از اونایی که گفتند بحث لوگو رو راه انداختی که فقط خودتو مطرح کنی ...

مرسی از اونایی که گفتند هرچی صلاح می دونی بزار و نظر سنجی رو بیخیال شو ..

مرسی از اونایی که کسر شأن دونستند به وبلاگ سر بزنند و رای بدهند ...

مرسی از اونایی که رای گیری رو فرصتی  مناسب برای قومیت بازی و رفیق بازی یافتند ...

مرسی از اوانایی که تو تعطیلات همه چیز رو تحریم کرده بودند حتی خبرهای کلاس رو ...

مرسی از اونایی که تو دلشون به طراحان این ۴ لوگو خندیدن و گفتن بیکارید به خدا شماها !!

مرسی از اونایی که باعث شدند کلی تجربه گرافیکی برامون ایجاد شه و کلی کار با فتوشاپ یاد بگیریم

مرسی از اونایی که به موقع نظر دادند و موضاعات کلاس براشون مهم بود

مرسی از اونایی که نگذاشتند خرج رو دست کلاس بیفته و چند صد هزار تومن بدیم برای طراحی لوگو

مرسی از اونایی که قدر شناس بودند و سر تا پاشون مرسی داره

و مرسی از تو  ... نودی عزیز که افتخارٍ با تو هم کلاسی بودن - با تو تجربه کردن و با تو  ما شدن .

ادامه نوشته

تاریخ امتحان ترم

سلام بچه ها!!

انگار بعضیا برنامه امتحانات ترمو نمیدونن!!

یکشنبه 10/25 زبان پیش 1 و 2 و عمومی

سه شنبه 10/27 معارف اسلامی 1

شنبه 11/01 آناتومی

چهارشنبه 11/05 ریاضی

شنبه 11/08 جمعیت و تنظیم خانواده

چهارشنبه 11/12 شیمی عمومی

زندگی از نگاه اسکندر مقدونی

مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند. ولی با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با اینکه خبر آمدن او در شهر پیچیده بود مردم بدون هیچ هراسی مشغول زندگی عادی خود بودند.

 

باعث حیرت اسکندر شد زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت.

 

اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و می گوید: من اسکندر هستم. مرد با خونسردی جواب می‌دهد: من هم ابن عباس هستم.

 

اسکندر با خشم فریاد می‌زند: من اسکندر مقدونی هستم، کسیکه شهرها را به آتش کشیده، چرا از من نمی‌ترسی ؟!

 

مرد جواب می‌دهد: من فقط از یکی می‌ترسم و او هم خداوند است.

 

اسکندر به ناچار از مرد می‌پرسد: پادشاه شما کیست؟

 

مرد می‌گوید: ما پادشاه نداریم.

 

مرد می‌گوید: ما فقط یک ریش سفید داریم و او در آن طرف شهر زندگی می‌کند.

 

اسکندر با گروهی از سران لشکر خود به طرف جایی که مرد نشانی داده بود، حرکت می‌کنند در میانه راه با حیرت به چاله‌هایی می‌نگرد که مانند یک قبر در جلوی هر خانه کنده شده بود. لحظاتی بعد به قبرستان می‌رسند، اسکندر با تعجب نگاه می‌کند و می‌بیند روی هر سنگ قبر نوشته شده: ابن عباس یک ساعت زندگی کرد و مرد. ابن علی یک روز زندگی کرد و مرد ابن یوسف ده دقیقه زندگی کرد و مرد! اسکندر برای اولین بار عرق ترس بر بدنش می‌نشیند.

با خود فکر می‌کند این مردم حقیقی‌اند یا اشباح هستند؟ سپس به جایگاه ریش سفیده ده می‌رسد و می‌بیند پیر مردی موی سفید و لاغر اندام در چادری نشسته و عده‌ای به دور او جمع هستند.

 

اسکندر جلو می‌رود و می‌گوید: تو بزرگ و ریش سفید این مردمی؟

 

پیر مرد می‌گوید: آری، من خدمت‌گزار این مردم هستم!

 

اسکندر می‌گوید: اگر بخواهم تو را بکشم، چه می‌کنی؟

 

پیرمرد آرام و خونسرد به او نگاه کرده می‌گوید: خب بکش! خواست خداوند بر این است که به دست تو کشته شوم!

اسکندر می‌گوید: و اگر نکشم؟

 

پیرمرد می‌گوید: باز هم خواست خداست که بمانم و بار گناهم در این دنیا افزون گردد.

 

اسکندر سر در گم و متحیّر می‌گوید: ای پیرمرد من تو را نمی‌کشم، ولی شرط دارم.

 

پیرمرد می‌گوید: اگر می‌خواهی مرا بکش، ولی شرط تو را نمی‌پذیرم.

 

اسکندر ناچار و کلافه می‌گوید: خیلی خوب، دو سوال دارم، جواب مرا بده و من از اینجا می‌روم.

 

پیرمرد می گوید: بپرس!

 

اسکندر می‌پرسد: چرا جلوی هر خانه یک چاله شبیه قبر است؟ علت آن چیست؟

 

پیرمرد می‌گوید: علتش آن است که هر صبح وقتی هر یک از ما که از خانه بیرون می‌آییم، به خود می‌گوییم: فلانی! عاقبت جای تو در زیر خاک خواهد بود، مراقب باش! مال مردم را نخوری و به ناموس مردم تعدی نکنی و این درس بزرگی برای هر روز ما می‌باشد!

 

اسکندر می‌پرسد: چرا روی هر سنگ قبر نوشته ده دقیقه، فلانی یک ساعت، یک ماه، زندگی کرد و مرد؟!

 

پیرمرد جواب می‌دهد: وقتی زمان مرگ هر یک از اهالی فرا می‌رسد، به کنار بستر او می‌رویم و خوب می‌دانیم که در واپسین دم حیات، پرده‌هایی از جلوی چشم انسان برداشته می‌شود و او دیگر در شرایط دروغ گفتن و امثال آن نیست!

از او چند سوال می‌کنیم:

چه علمی آموختی؟ و چه قدر آموختن آن به طول انجامید؟

چه هنری آموختی؟ و چه قدر برای آن عمر صرف کردی؟

برای بهبود معاش و زندگی مردم چه قدر تلاش کردی؟ و چقدر وقت برای آن گذاشتی؟

او که در حال احتضار قرار گرفته است، مثلا" می‌گوید: در تمام عمرم به مدت یک ماه هر روز یک ساعت علم آموختم، یا برای یادگیری هنر یک هفته هر روز یک ساعت تلاش کردم. یا اگر خیر و خوبی کردم، همه در جمع مردم بود و از سر ریا و خودنمایی! ولی یک شبی مقداری نان خریدم و برای همسایه‌ام که می‌دانستم گرسنه است، پنهانی به در خانه‌اش رفتم و خورجین نان را پشت در نهادم و برگشتم!

بعد از آن که آن شخص می‌میرد، مدت زمانی را که به آموختن علم پرداخته، محاسبه کرده و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد!

یا مدت زمانی را که برای آموختن هنر صرف کرده محاسبه، و روی سنگ قبرش حک می‌کنیم: ابن علی هفت ساعت زندگی کرد و مرد و یا برای بهبود زندگی مردم تلاشی را که به انجام رسانده، زمان آن را حساب کرده و حک می‌کنیم: ابن یوسف یک ساعت زندگی کرد و مرد. یعنی، عمر مفید ابن یوسف یک ساعت بود!

بدین‌سان، زندگی ما زمانی نام حقیقی بر خود می‌گیرد که بر سه بستر، علم، هنر، مردم، مصرف شده باشد که باقی همه خسران و ضرر است و نام زندگی آن بر نتوان نهاد!

 

اسکندر با حیرت و شگفتی شمشیر در نیام می‌کند و به لشکر خود دستور می‌دهد: هیچ‌گونه تعدی به مردم نکنند و به پیرمرد احترام می‌گذارد و شرمناک و متحیر از آن شهر بیرون می‌رود!

 

راستی فکر می‌کنید؛ اگر چنین قانونی رعایت شود، روی سنگ قبر ما چه خواهند نوشت؟

لحظاتی فکرکنیم... بعد عمر مفید خود را محاسبه کنیم

رامسر در یک نگاه!

سلام دوستان همکلاسی ....

از اونجایی که من بلاخره اخر این هفته که گذشت  رفته بودم ولایت ...! گفتم چند تا عکس از دیارمونرامسر  بذارم

تا یکم صفا کنیم

 

ادامه نوشته

دفتر زندگی

سلام,تو این پست میخواستم ازتون برای قسمت دفتر زندگی دعوت به همکاری کنم آخه من کمبود جمله دارم.بچه هایی که تمایل به همکاری دارن تو نطرات بگن تا روزها رو تقسیم کنیم.اما جمله 37 از دفتر:

التماس به انسان خفت است . اگر برآورده شود ، منت است ، اگر برآورده نشود ، ذلت است .

به یاد فیلم طلا و مس

یه عمری همه دنبال کلید بهشت می گردن

دنبال گنج دنبال کیمیا. دنبال راز و رمز سعادت…
ولی جایی دنبالش می گردن که نیست، معلومه که نیست!
آنچه تو گنجش توهم می کنی              از توهم گنج را گم می کنی.
کل قضیه خلاصه اش یک کلمه است: تو بگو کلید. بگو رمز. این قدر که می پیچونی پیچیده نیست، خداوند متعال رمزش رو تو یه کلمه به موسی علیه السلام فرمود. فرمود: محبت واسه خاطر من، عداوت هم واسه خاطر من.
این که فرمودن ولایت رمز قبولیه همه ی اعماله یعنی همین، دوست داشتن واسه ی خدا.
یعنی هر کی رو خدا دوست داره، تو هم دوست داشته باشی. یعنی ترازوی دلت بشه خدا. محبت واسه ی خدا، نه واسه ی چشم و ابرو و خط و خال، حتی نه واسه ی دل خودت، فقط واسه ی خدا.
اگه معیار و میزان محبت خدا باشه، اگه قدرم نبینی باز عمل می کنی. اگه ناسپاسی هم ببینی، باز عمل می کنی
اونهایی که تو رفاقت وسط کار کم می یارن واسه اینه که به خاطر خدا نکردن، اگر نه تو این وادی هر چی بیشتر مبتلا شی مقرب تر می شی
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من         آری به یمن لطف شما  خاک زر شود
اون کیمیایی که همه دنبالش می گردن محبته! باقیش بی راهه است سنگ لاخه!
حالا فهمیدی قربونت برم که چرا می گن بشوی اوراق اگر همدرس مایی؟
هان؟ که علم عشق در دفتر نباشد!

یه حبه کتاب  !! پیش کشی به دکتر های نودی !!

درود و سلام به همه ی هم کلاسی های تعطیلم!!

(البته کلاسشون نه خودشون ها !! بد برداشت نشه ! )

میگن بوی حلوا - نه  - بوی کتاب می یاد از خیابان ۱۶ آذر .چه خبره !!؟؟!!

انتشارات تیمورزاده در اقدامی  خدا پسندانه ، کتاب های مونده رو دست - ببخشید ببخشید - کتاب های علمی مفید و مورد نیاز هر داروساز (!) رو به طور رایگان به دانشجویان علوم پزشکی تهران ورودی ۸۹ و ۹۰ اهدا می نماید !!

دو جلد کتاب میدن که یکیش چه بخوای چه نخوای جنین شناسی هست ولی یه جلد دیگه رو میتونید از بین میکروبیولوژی - پاتولوژی و ایمنولوژی (با تشکر از مهرداد ) انتخاب کنید .

آدرس  تیمورزاده  هم اینِ : داخل خیابان ۱۶ آذر ، کمی بالاتر از تقاطع پورسینا با ۱۶ آذر

بعضی ها که گرفتند و به کسی خبر ندادند() ولی اونایی که نگرفتند اگه دوست دارن برن بگیرن . راستی حتما کارت دانشجویی باید همراتون باشه ها !! حواستون باشه !!

همین دیگه ! مرسی از همه  !!!

 

هرچی می خواستین بدونین در مورد کلاسای طب سنتی ...

 سلام به  همتون که دلم براتون لک زده

بعد از   especial thanks to خانم بقایی ، آقای دهقانی و البته یه نفر دیگه (! ) سریع وسیر بریم سراغ اخبار کلاسای داروسازی سنتی و طب سنتی که این یکی همراه است با آموزش روش تحقیق و مقاله نویسی

1 ) همچنان می توانید اگر مایل هستید در این کلاس ها ثبت نام کنید !! اما باید توجه کنید که اگرمی خواین ثبت نام کنید 3 جلسه از داروسازی سنتی و 4 جلسه از طب سنتی رو از دست دادین که باید خوتونو برسونید !! ( در این مورد به شدت نیازمند یاری سبز و سفید و قرمز بانوان و آفایان حاضر در جلسات قبل باشید که مساعدتتان نمایند !!!)

2 ) شهریه ی طب سنتی ( که روش تحقیق هم باهاش هست ) 30 هزار تومان و شهریه ی داروسازی سنتی 20 هزار تومان هست . برای ثبت نام لطف می کنید با در دست داشتن کپی کارت دانشجویی ( نه کارت ملییا !! )  و عکس خوشکل ۴*۳ تشریف می برین طبقه 2 مراد  خودمون و ثبت نام می کنید . همه روزه از 9 صبح تا 4 بعد از ظهر با آغوش باز اونجا پذیراتون هستند !!

3 ) پسرا نمی تونن هر دو رو با هم ثبت نام کنند ! چون تربیت بدنی شون رخصت و البته فرصت نمی ده !! اما به طور کلی برا دخترا و پسرای علاقه مند باید بگم که اونجوری که پرسش نمودم  بهتره اول دوره طب سنتی رو فرا گیرین و بعد ان شاءالله برین دوره داروسازی سنتی . هر چند رشتمون دارو هست ولی طب سنتی رو تا درست یاد نگیریم  که اورت نمی تونیم  علف به خورد مردم بدیم  آخه !!

4 ) برنامه کامل + تاریخ کلاس ها  +  موضوع هر جلسه رو در ادامه مطلب می تونید ببینید . یعنی باید ببینید !!

۴/۵) پیش پیش خیلی عذر می خوام که اگه عکسها کیفیتشون خیلی خوب نیست . اخه امکان اسکن در این فرصت کوتاه نبود !! کلی رو عکس ها حرکت زدم تا این شده

فعلاً مرسی از همه

ادامه نوشته

دفتر زندگی

                               سلام و جمله 36 از دفتر:

هیچوقت سرکه مجانی براتون از عسل شیرین تر نباشه.

بخوان ما را...

منم زیبا، که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد

بقیه در ادامه مطلب!!!(یکم طولانی بود)

ادامه نوشته

نظر سنجی انتخاب لوگوی برتر

سللللللللامممممممم به همه ی دوستان خوش سلیقه و مهربون نودی

لوگوهای فینالیست رو در ادامه مشاهده خواهید کرد . لطفا اونی که بهتر و شایسته تر از بقیه هست رو انتخاب کنید .

اما ازتون چند تا درخواست دوستانه دارم که انتظار دارم به احترام زحمتی که همه کشیدیم بشون عمل کنین . پیشاپیش مرسی از حق شناسیتون

۱ ) اول قبل از هرچی در مورد قالب وبلاگ بگم دوستان آره قول دادم . سر قولمم هستم . ولی بم فرصت بدین  لطفاً !! آخه کلی کارمهم تر داریم که باید انجام بشه . در ضمن مگه نمی بینید این آناتومی چه قدر فراره و اون تنظیم چه قدر نفهمه و یادگیری شیمی چه قدر سوریه !!! مرسی از صبوری اجباریتون !!

۲ ) هر کس یک بار با نام و نام خانوادگی خودش ( کامل ) نظرشو بده . حتی کسانی که اسم مستعار یا خاص شخصی دارن ( مثل سعید ، faAaAaAteme ، یه دوست و ... ) اینبارو بر سر من منت بزارن و اسم و فامیل خودشون رو بنویسند . این یکی دیگه  نشه مثل پست معمای  خانم دارائی .

۳ ) لطفا فقط و فقط شماره لوگو رو بگین . به هیچ وجه . تکرار می کنم به هیچ وجه مطلب یا نظر دیگه ای در مورد این پست ندین . حتی خصوصی .

۴) تا صبح یکشنبه نظر سنجی ادامه داره .

۵) نظراتو تا یکشنبه نمایش نمی دیم تا تاثیری روی نظرات بقیه نداشته باشه . دوستان نویسنده هم عنایت کنن راز داریشون رو حفظ کنن و حالا که امین وبلاگ اند تکلیفشون رو بخوبی انجام بدن .

۵/۵) لطفا همراهی و یاری کنید و به موارد بالا توجه کافی  داشته باشید . 

 برین ادامه مطلب لطفا ً

خیلی مخلصیم ( از هر نظر) مرسی

ادامه نوشته

دفتر زندگی

                                    سلام و جمله 35 از دفتر:

زندگی کوتاه است پس وقت خودتو برای کارهائی صرف کن که فرصت لذت بردن از تتیجه کارات رو داشته باشی.