رمضان از راه رسید...

هوایی شده ام باز...رمضان از راه میرسد ،غر میزنم:هوا به این گرمی..نه طلوع به این زیبایی ...ربنا به این باشکوهی...غروب به این بی سروپایی

دلم هوای تورا دارد ...هوای رنگ ،نور، بیرنگی ،بیچیزی،دلم هوای نبودن کرده ...هوایی که در همه رمضانها می آید و میرود ...چشم انتظار رمضان می نشینم هرسال ،شاید این بار پیدایت کنم...در پشت یا غیاث المستغیثین ، ویا دلیل المتحیرین...کز نیستان تا مرا ببریده اند

رمضانها شک نمیکنم،یقین دارم .رمضانها مسلمان نیستم ،مومنم...رمضانها عاشقم ...رمضانها شبیه آسمان کویر که انگار دستت را دراز کنی،ستاره هایش چیدنی است،نزدیک میشوی...یا من نزدیک میشوم...یا تو فاصله ها را خط میزنی .

باز می آیی و میروی ..نه میایم و میروم ، تو میمانی ،باز دستهایم را باز میکنم تا تمام باور بودنت را در رمضان در آغوشم حل کنم...یا در آغوشت حل شوم...

باز میایی و من یقین دارم باز شبی لابه لای مناجات سبحانک یالا اله الا انت از ته دل میخواهم که تمام نشوی ...که تمام نشوم...که آن لحظه تا ته دنیا بماند...اما نمیماند.لحظه ها شبیه قطره های آب از لا به لای انگشتانم سر میخورند ،رمضان تمام میشود و من میمانم که آیا میبینمت دوباره یا نه.آیا کوله پشتی دلم به اندازه یک سال ذخیره ((باور ))تورادارد؟...

خدایا آغوشت را باز کن،من خیال گم شدن دارم.