دفتر زندگی 135(awesome!)
می خواهم برگردم به روزهای کودکی ...
آن زمان ها که
پدر تنها قهرمان بود ...
عشــق ، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد ...
بالاترین نــقطه ى زمین ، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر خودم بودند ...
تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند ...
تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازی هایم بـود ...
و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود !
این جمله آخریه رو خوب دقت کنیدا..نامردا این همه وقته گذاشتید رفتید..ای داد بیداد..
عنوان داخل پرانتز هم الکی بود..دقت کردین اصلا؟ دی
+ نوشته شده در سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۹۱ ساعت توسط معصومه بقایی
برای شناسوندن خودمون نه می خوایم پر حرفی کنیم و نه خودستایی !!