...فاخلع نعلیک انک بالوادالمقدس طوی

سلام به دیار خاک وخون به سرزمین درد وجنون ...به قداست رمز یا زهرا(س) .. به تکه ای ازآسمان تشنه در کنار اروند و شلمچه .بی  وضو اذن ورود نمی توان گرفت کفش هارا میکنی با گام های دل باید  بر این خاک تفتیده قدم بگذاری چشم دل را که بازکنی هنوز بچه هارا میبینی که همراه تووضو میگیرند اما درخون خودشان چه سبکبال درپروازندومیشنوی هنوز زمزمه امن یجیب شان رادرسنگرهای تک نفره که پر است ازحضورخدا و اکنون این منم خسته از نمیدانم های وجود آمده ام گمشده ام را اینجا پیدا کنم دست مرا همبگیرید تا به آرامش برسم ازپس آنهمه سرگردانی  اینجا همه حال وهوای غریبی دارند میدوند تاخودشان راپیدا کنند میدوند سربرشانه های خاک زنگار از دل بزدایند......18/12/90

 .

 .

اینبارسلام که میگویم بوی دلتنگی تمام وجودم را پرمیکند  دل از این زمین نمیکنم میخواهم تکه ای ازوجودم رابرجا بگذارم وبگذرم.مگر میشود به این راحتی ازسرزمین روحهای زلال چشم برداشت؟اینجا که روزی به آسمان راه داشت عاشقم کرده است وچیست جز عشق که چنین جسارتت میدهد که جان برکف گیری و از همه دلبستگیها بگذری؟

از یاد نخواهم برد تورا ای سرزمین قلب های تپنده این جسمم است که ازتورخت برمیبندد ولی روحم در فضای توحل خواهد شد و قلبم را در این تکه آسمان که به مهمانی زمین آمده است برای همیشه به ودیعه خواهم گذاشت و تنها دعایم این است:آقاجان دست دلم رابگیر همان که توبه هایش مایه خنده فرشته هاشده ..همان که امشب برای آخرین بار توبه اش را ریخت توی جعبه ای از امید ودادش دست فرشته ای که برساند به خداو روی جعبه نوشت : آهسته حمل کنید شکستنی است......23/12/90