ســــــــــــــــــــلام ب همتون که هنوز دو روز از تعطیلی ها نگذشته میستون شدم (البته زیاد جدی نگیرین این حرفمو ها . من فقط  جو گیر شدم !! )

پیش نوشت : امیدوارم چهار شنبه سوری ، برازنده ، امینی  اکبرزاده  و یا هر ۴ شنبه دیگه ای که براتون رقم خورد رو  با جون سالم به در برده باشین ! بنده که به شخصه از ناحیه ی اکسیپیتال بون (پس کله ی خودمون بابا ) دچار آسیب شدم !! نیست خیلی خوش شانشم ! دو دقه دم انقلاب وایساده بودم همچی ییهو ترکش ترقه ی بمبی اصابت نمود و کمی تا قسمتی خونید منو!!! 

اما هدف این پست !!! ای داد بی داد ! سالی که خفن بود ، ملس بود ، خداااااااااااااااااا بود ! داره تموم میشه ، داره کم کم جمع و جور میشه تا توی صندوقچه ی قلبمون جا بگیره و بره واس خاک خوردن !

 سال نود... تو اوج هیجان و استرس کنکور کلید خورد و مزه ی  آزمون ها ی جمع یندی قلم چی به جا پسته و بادم زیر زبونمون رفت و کلی فاز داد ()و بدمش تجربه ی 18 سالگی واسه خیلیامون ! و البته یه تحول خفن در زندگی واشتباه بزرگ و  پیوستن به نودی های داروی تهران ! شما ها بگین حالا ، چه خاطره ی ترجیحا خفن و خنده دارو خوشکلی از این سال تکرار نشدنی دارین ؟!!  هان ؟!!؟!

پی نوشت : سبزه ی سفره ی هفت سینمون هم  چینی شد !!!!!!! مملکته داریم !؟!؟ کجایند هنرمندان متعهد ؟!!؟په کو  آن مدیران حامی صنایع دستی خودمون ؟!!؟ اگه گذاشتن یکم راحت باشیم !؟!یکم دق مرگ نشیم ....

           سبزه ی چینی هم به بازار رسید !!!   

                یادتون نره خاطراتتون رو باید تعریف کنین اینجا ها !!! کلی مرسی ....))