((به نام او))


سلامی به شیرینی سرگل زایی!!!!!!!

میدونم حالتون حسابی گرفته است و دارین لحظه به لحظه آرزو میکنین ای کاش خدا درسی به اسم آناتومی را نیافریده بود و مرتبا دارین تن پشیکسوتای آناتومی را تو گور می لرزونین.

تصمیم گرفتم واسه اینکه ازاین حال و هوا بیاین بیرون سروده دوستم فاطمه غلامی جلال رو که اندر مصائب آناتومی    گفته براتون بذارم   .   

شادباشید

 

  الا یا ایها الساقی  ادر کأسا و ناولها  

  بود آناتومی خواندن بسی همراه مشکل ها 

  بخواندم من گری را دم به دم هر شب همه لحظه   

  ولی افسوس نامد از پس آن هیچ حاصل ها 

  ببردم با خودم آن را به دانشگاه و آوردم             

  فقط شد از حضورش کوله ام سنگین و محمل ها

 شدم گیج و نفهمیدم که استادم چه گفت  آخر                        

  از آن اسکافویید و استخوان ها و توبرکل ها

  میان شب پره ، پرویزنی ، استرنوم و نازال     

  بماندم من به مانند حماری در ته گل ها

  و بعد از اطلس و دنس و فیبولا و کلاویکل            

  ندانستم چگونه یاد گیرم جای ماسل ها

  پس از هر ساعتی از درس  جانفرسای آناتوم         

  تمام بچه ها گشتند امثال  شل و ول ها               

  زمانی هم که آید وقت تست و موسم پایان            

  گذارد درس داغ نمره های خوب بر دل ها