وقتي
که ديگر نبود، من به بودناش نيازمند شدم، وقتي که ديگر رفت، من به انتظار
آمدناش نشستم، وقتي که ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد، من او را دوست
داشتم، وقتي او تمام کرد، من شروع کردم، وقتي او تمام شد، من آغاز شدم، و
چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن
است..."
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۰ ساعت توسط جعفر برغمدی
|
برای شناسوندن خودمون نه می خوایم پر حرفی کنیم و نه خودستایی !! فقط می گیم دکتر داروساز چشم بیدار ، حساس و پر محبت یک جامعه است که هر عضوی به درد آید به جایش دیده می گرید !