بنام خدا 

تا حالا شده صبح تا شب بابت هر نفست از خودت بپرسی که انگیزت واسه زندگی چیه ؟! بعدم بدون اینکه جواب سوالتو پیدا کنی یا کسی باشه که جواب سوالتو بده مجبوری نفس بعدی رو بی انگیزه تر از قبلی بکشی .

حالا با نفس کشیدن یه جوری کنار میای اما در عین همه این بی انگیزگی ها و بی حوصلگی ها مجبوری درس بخونی ، امتحان بدی ، با هزار جور آدمی که خیلی هاشونو اصلا نمی فهمی سروکله بزنی و از همه سخت تر اینکه مجبوری زندگی کنی ! تازه در همه این احوالات باید حواست باشه که لبخند ژکوند به همه تحویل بدی تا هرکی از راه رسید یه انگ افسردگی و ... رو پیشونیت نچسبونه.

 تو این گیر و دار که خودتو با کلی زحمت سرپا نگه داشتی ، کلی خودتو کنترل کردی که سر کلاس استاد محترمت دکتر دوستی لب تاپتو درنیاری ، موبایلتو غلاف کنی ، دهنتو ببندی و 2 ساعت به تخته خیره بشینی بازم استاد میگه : 

مرده شورتونو ببرن!! چرا قیافتون این جوریه؟ چرا اینقدر بی انگیزه اید؟!

وقتی تو این دوره زمونه که به خاطر پول آدم میکشن تو حتی دنبال پول هم نیستی چون قبلا تجربه کردی و فهمیدی گوشی apple و لباس مارکدار و کتونی برند و... حتی به اندازه یه لحظه هم به تو احساس خوشبختی نداد و مطمئنی که اگر بنز و بینوه و قصر و هزار جور چیز دیگه هم داشته باشی بازم لحظه ای احساس آرامش نداری و بازم تو می مونی و سوالاتت و ذهن درگیرت !

وقتی پارک و سینما و کوه و خرید و ... دیگه برات هیچ معنی نداره !

وقتی همه تورو خوشبخت می دونن اما دانشگاه تهران و داروسازی و اسم و عنوان دکتر هم برای تو رضایت نیورد!

شنیدی میگن طرف روحش به جسمش زیاده؟ حس می کنم روحم به کل دنیا زیاده !

مادربزرگم میگه کفره ، ناشکریه ولی دلم می خواد از خدا بخوام یه لحظه گوششو بگیره تا از ته دل فریاد بزنم کاش هرگز به دنیا نمی اومدم ...

دلم می خواد برگردم به کلاس اولو ببینم اون موقع که هر روز صبح سر صف با جیغ و فریاد می خوندیم :

خوشحال و شاد و خندانم ، قدر دنیا رو می دانم ... 

 واقعا شاد بودیم یا همش یه دروغ بچه گانه بود ؟ با همه سادگی مون چی به دنیا می دیدیم که قدرشو می دونستیم ؟

تو چی فکر می کنی ؟ اصلا تا حالا همچین حالی داشتی ؟ تو هم فکر میکنی این همه بی انگیزگی از افسردگیه ؟ یا یه رو ح بلندپرواز زیاده طلب ؟ تو فکر می کنی چی میشه که دکتر شفیعی با چراغ نفتی این همه انگیزه داشت و ما الان با این همه امکانات یکیشم نداریم؟

راستی من هیچ ترسی نداشتم این مطالبو با اسم خودم بذارم رو سایت ولی همه مون می دونیم که یه عده آدم وجود دارن که همیشه دنبال سوژه واسه مسخره بازی می گردن و من اصلا حوصله نداشتم بین همه درگیری های ذهنی خودم با اونا هم کل کل کنم، به خاطر همینم از بچه های گروه مشاوره خواهش کردم اجازه بدن با این اسم پست بذارم !