به یاد فــــــــــــــــارسی دبستان... به یاد مـــــــــــــــــــردان مرد...

بگذار تا یادی کنیم از "آب، بـــــــابـا"

سرمشق های "سیب، سینی، سوت، سارا"

یادی کنیم از درس و مشق ِ کودکانه

یادی ز "دهقان فداکار ِ میانه"

"تصمیم کبری" را بیا از نو بخوانیم

تا از "خدای مهربان" غافل نمانیم

بنویس "بابا آب دارد" پــــــــا ندارد

بنویس بی پا نیز، او پروا ندارد...

بنویس بابا جای آب و نان، جـــــــان داد

بنویس او٬ با بذل جانش امتحان داد

بنویس بابا، آب و نان را آبرو داد

بنویس بابا زندگی را سمت و سو داد

نقطه، سر خط "باز باران، با ترانه"

بنویس بابا رفت میدان، بی بهانه

بنویس "بابا آمد" اما شیمیـــــــایی

بنویس او دیگر ندارد هیچ نایی

بابا خروشان بود روزی مثل کـــــــــــارون

اما امانش را بریده، سرفه اکنون

"آن مرد آمد"، بود سر مشق دبستان

امروز "بابا" گشته سر مشق دلیــــــــــران

آن مرد آمد، زیر باران، ناز نازان

این مرد هم آمد، ولی بر دوش یـــــــــــــاران

در دست او روزی اگر سیب و سبد بود

اکنون به کف دارد درفش "یار موعود"

بابا دگر از دام لفظ و واژه رسته

او تارهای سست "بــــــــودن" را گسسته"مصطفی زاده"

 ستاره هایمان را فراموش نکنیم!!!

بااین ســـــتاره ها آینـــــده از آن مــــــاست...